ترجمه سمیه فرجی

اشاره: وقتی سخن از شرق و غرب به میان می‌آید، یک تصور کلی و مشابه از تمامیت شرق و کلیت غرب در اذهان شکل می‌گیرد. در این مقاله، فرهنگ دینی بودایی شرق در هند، چین و ژاپن که طی قرن‌ها و با تطبیق و تناسب در فرهنگ ملت‌های آن کشورها جایگیر و تثبیت شد، نشان می‌دهد که به‌هیچ‌وجه با یک پدیده ایستا روبرو نیستیم. در غرب هم مسیحیت اولیه در فلسطین و حتی قسطنطنیه با مسیحیت رومی، بیزانسی و سپس در اروپای کلتی و ژرمنی و اسلاو، تفاوت‌های زیادی داشته که محصول زمان، زبان، فرهنگ و شرایط دیگر بوده است. بخش اول این مقاله دیروز در همین صفحه به نظر خوانندگان عالی مقام رسید و اینک توجه شما را به بخش دوم و پایانی جلب می‌کنیم: 
مسیحیت رومی
برای ترکیب این سه عامل مهم در تاریخ ژاپن در یک خط سیر واحد و به جهت فهم بهتر روابط این سه با یکدیگر، خوب است آن را به موازاتِ تاریخ غرب قرار دهیم. فرهنگ قدیم روم که خود میراث‌دارِ سنن مدیترانه‌ای و یونانی بود و بعدها چیزهایی از شرق ـ و از آن جمله مسیحیت  ـ گرفت، جا به مسیحیت رومی سپرد که چندان توسعه یافت که آن سرزمین‌هایی از اروپا را نیز که بیرون از قلمرو امپراتوری روم و خارج از دایره فرهنگی آن بودند به تصرف درآورد.
 آمیختن جهانِ «بربری» با جهان رومی حاصل قرون وسطی بود. پس از مرکزگراییِ دوران قرون وسطی و به‌هم‌پیوستگیِ فرهنگ رومی و مسیحی و بربری، واکنشی مرکرگریز از راه رسید که در حین آن این هر سه عنصر در برخورد با یکدیگر بار دیگر خودآگاهی نسبت به اصالت خود به دست آوردند و به این سو مایل شدند که خود را از دیگران جدا سازند و با بازگشت به سرچشمه خود، به استقلالی دست یابند و به این ترتیب مقدمات سه جزء سازنده جهان نوِ ما را فراهم کنند، یعنی باززایی (رنسانس) که بازگشت به روم مسیحی‌شده یا روم راستینِ اعصار کلاسیک بود، اصلاح دینی که بازگشت از مسیحیت رومی یا کاتولیک به مسیحیتِ نخستین بود و رومانتیسیسم که کشف دوباره و اعتبار دوباره دادن به «فرهنگ بربریِ» اروپا به اشکال مختلفِ ملّی آن بود.
سنجش شرق و غرب
این همه را در شرق نیز می‌توان سراغ کرد. چنانکه پیشتر گفتیم، در شرق نظیرِ مسیحیت دین بودایی است، نظیر امپراتوری روم چین است و در چین، در کنار یا در حاشیه تمدن «کلاسیک» آن، در جهاتِ دیوانی و ادبی و اشرافی که همانا مسلک کنفسیوسی باشد، یک جهانِ زیرزمینی هم وجود داشته که سرشار بوده است از جنبه‌های طبیعت‌گرایانه و هیجانات جادُوانه که نمود آن در مسلک دائویی است و می‌توانش نوعی کفر بربری نامید و آن سه عامل را نیز می‌توان در ژاپن یافت: فرهنگ چینی، دین بودایی، و یک کیش شرک‌آلود (پاگانی) ژاپنی که مقابل این دو نیروی خارجی ایستاده، نامش کیش شینتویی است و می‌توان آن را نظیرِ مسلک دائویی به شمار آورد. به علاوه، دوره‌ای در تاریخ ژاپن هست که می‌توان آن را قرونِ وسطای آنان نامید، زیرا تلفیق عقاید شینتویی و بودایی که در آن عصر غالب بود نظیری است برای داد و ستد «فرهنگ بربریِ» بومی اروپا و تمدنی بیگانه که بروز آن در قرون وسطایِ ما بود. نظیر ژاپنیِ آن فروپاشیِ قرون وسطی، که در غرب با ظهور نوزایی و اصلاح دینی و رومانتیسیسم حادث شد، همان سه نهضتی است که در سطور قبل به اجمال از آنها یاد کردیم. 
دین بوداییِ عصر کاماکورا که پس از وقفه‌ای دوقرن‌ونیمه ارتباط مستقیم با چین را از سر گرفت، همراه بود با پیداییِ مکاتبی که مدعی بودند مقتبس از تعالیم اصیل بودا هستند و از بازگشت به سرچشمه‌ها می‌گفتند و ملازم بود با دیگر گرایش‌هایی که به شیوه‌های مختلف مخالف تلفیق عقاید و اصلاحگرا و ملی‌گرا بودند (اینان می‌خواستند بی‌همسری را ملغی کنند و انضباط را بازگردانند) و به مدد ترجمه متون مقدس در قرن یازدهم میلادی، منتهی به کنار گذاشتن زبان چینی و سپردن جای آن به زبان ژاپنی در درون «مکتب راستین» شدند که صِرفِ ایمان به دین بودایی بود.۱۱ 
اینها همه تناظری با اصلاح دینی اروپایی داشتند.۱۲ مسلک نوکنفسیوسی در میان سامورایی‌های قرن هفدهم که بازگشتی ضد بودایی به فرهنگ «کلاسیک» چینی بود، تا حدی نظیر باززاییِ اروپایی بود و شکوفایی بزرگ تحقیقات قرن هجدهم برای شناخت سنن قدیم ملّت ژاپن نظیر رومانتیسیسم. 
در تمام این روزگار، چنانکه گفتیم، روح ملّی در کار بود و خود را پیوسته و هرچه بیشتر از پیش در این هر سه جنبش پدیدار می‌ساخت. 
این روح ملّی نخست در درونِ دین بودایی به نام دین بوداییِ ملّی در برابر دین بودایی چینی قد برافراشت، سپس به نام فرهنگ چینیِ غیر بودایی با کلّ دین بودایی درافتاد، و آخرالامر هرچه کرد به نام هیچ دین یا فکر بیگانه‌ای نکرد، بلکه به نام قهرمانان سنّت دینیِ کهن ملّت ژاپن، یعنی دین شینتویی «ناب»، وارد میدان شد.
از این تناظراتی که اینجا برقرار کردیم،  یک نکته بسیار مهم به دست می‌آید که تاریخ دینی شرق با تاریخ دینی غرب فرق دارد. راست است که دین بودایی در شرق بر دین‌های ملّی غلبه کرد و همین کار را مسیحیت در غرب کرد، ولی راه یکی نبود، زیرا روح دو دین با هم فرق داشت و این اختلاف دو مسیر مختلف در تاریخ دینی شرق و غرب را به وجود آورد.
 اختلاف در این بود که در غرب کیش‌ها و آیین‌های گونه‌گون ملّیِ «کفرآلود» که مسیحیت در راه خود با آن‌ها برخورد کرد نابود شدند، اما در شرق دین بودایی اجازه داد دین‌های اقوامی که در میانشان نفوذ کرده بود، بر جا بمانند. در چین، دین بودایی و دین‌های کنفسیوسی و دائویی به همین نام‌ها در کنار هم زندگی کردند. 
این بدان معنی نیست که روابط آنها همیشه صلح‌آمیز بوده است، زیرا دین کنفسیوسی که دین رسمی بود و قدرت دنیوی را به دست داشت و گاه از حمایت دین دائویی نیز برخوردار می‌شد، در زمان‌هایی به تعقیب و آزار بوداییان اقدام می‌کرد و حتی دین بودایی نیز گاه، گرچه به ندرت، شیوه انفعالِ معهود خود را کنار می‌گذاشت.۱۳ 
امّا در چین هیچ‌گاه یک نظام همه‌خواهِ آنهانظام‌مندِ بی‌تسامح وجود نداشته است و ممکن بوده که وفاقی میان این هر سه دین برقرار شود که به چینی ها اجازه می‌داده که مطابق با قاعده «سه دین یک‌اند» (san kiao kuei yi) در آیین‌ها و رسم‌های بودایی و کنفسیوسی و دائویی شرکت کنند.۱۴ در ژاپن نیز تلفیق عقاید شینتویی و بودایی موجب شد که هر دو دین در کنار هم به زندگی خود ادامه دهند، بی‌آنکه با هم ادغام شوند و عکس‌العمل روح ملّی، گرچه سرانجام به احیای «شینتوی ناب» منجر شد، هرگز، یا فقط در یک دوره کوتاه، به دین بودایی حمله نکرد.
اروپای مسیحی وعصر جدید
وضع در اروپا چنین نبود. در اروپا روح همه‌خواهِ مسیحیت به دین‌های ملّی کهن اجازه بقا نداد و همان ‌طور که کفر یونانی و رومی را برانداخت، اقوام «بربر» را نیز نابود کرد و اینان یک یک به سلک مسیحیت درآمدند.
 راست است که عناصری از دین رومی و بربری در مذهب کاتولیک که ساختاری به وضوح ترکیبی داشت، بر جای ماند، امّا این اجزای مختلف دنیای کفر و شرک که به این صورت در مسیحیت حل شدند تنها به آن معنی به زندگی خود ادامه دادند که کفر و شرک یعنی غیر مسیحی بودنِ خود  را اسماً کنار بگذارند و به زیر پرچم مسیحیت درآیند. حتی آن واکنش‌های روحِ «تجّدد» در برابر روحِ «قرون وسطایی» که منشأ حیات عصر باززایی و اصلاح دینی و رومانتیسیسم شدند نیز همه خود را در درون مسیحیت می‌دیدند. اصلاح دینی به یک معنی اعتراضی بود علیه مسیحیتِ «فاسد» برای ساختن مسیحیت «راستین». 
گرایش به فرهنگ غیر مسیحیِ یونانی و رومی در دوره باززایی نیز یکسره معطوف به هنر و ادب بود و احیای کفر و شرکِ بربری در درون رومانتیسیسم هم باز جنبه ادبی و شعری و هنری داشت؛ بنابراین، در چین سنّت ملّی هیچ‌گاه ضعیف نشد و در ژاپن جز در دوره‌ای محدود در سایه تلفیق عقاید قرار نگرفت و در آخر در برابر آن واکنش نشان داد و خود را با قوّت، به نام خود، اثبات کرد. امّا در غرب ارزش‌های ملّیِ نوشده، که در هنر رومانتیسیسم صورت‌های مسیحیِ دوران قرون وسطی را از سر گرفتند، به لحاظ سیاسی کمک به شکل دادن دولت‌های ملّی بزرگ امروزی کردند که همیشه پرچم مسیحیت را برافراشته داشته‌اند.
در مسائل دینی، اگر غرب سرانجام در برابر انحصارگرایی مسیحیت واکنش نشان داد، به اسم لائیسیته بود که چنین کرد. تنها در آلمان، در میان دو جنگ بزرگ جهانی و در فضای غلبه نازیسم بود که جنبشی دینی به وجود آمد که امیدوار بود بتواند شرک و کفر (پاگانیسم) ماقبل مسیحیت را بازگرداند و آن را  در تضاد آشکار و سخت با مسیحیت، به نمودی از ارزش‌های راستین روح ژرمنی بدل کند.۱۵
پا نوشت ها
۱۱ . J Troup, The Gobunsho or Ofumi of Rennyo Shonin (۱۴۱۵-۱۴۹۹), in Trans. As. Soc. ۱۸۸۹, ۱۰۱ff.
۱۲ . Cf. A. Bertholet, Parallelen der Religionsgeschichte, in The Hebrew Union College Annual xxxiii, ۱ (Cincinnati ۱۹۵۰-۵۱), ۶۵۱ff.
برتولت از جمله از این رساله نقل کرده است:
H. Buthschkus, Lutters Religion und ihre Entsprechung im japanischen Amida-Buddismus, ۱۹۴۰.
۱۳. Cf. A. Gr?nwedel, Die politische Wirksamkeit des Buddhismus, in Zeitschrift f?r Politik iv (۱۹۱۱), ۳۰۱-۲۸.
۱۴. J. J. de Groot, Universismus, Berlin, ۱۹۱۸.
۱۵ .See Further, R. Pettazzoni, Mitologia Giapponese, Bologna ۱۹۲۹; Die National Religion Japans und die Religionspolitik des japanischen Staates, in Orient und Occident: Bl?tter f?r Theologie und Soziologie v (Leipzig, ۱۹۳۱); Religion og religionspolitik i det modern Japan, in Samtiden (Oslo ۱۹۳۷); A Functional View of religions, in Review of Religion (NewYork ۱۹۳۷), ۲۲۵-۳۷; trans.: Funkcjonalna rola religii, in Przeglad Klasyczny, Lw?w ۱۹۳۹, ۲۸۳-۹۵.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی